سلام. بعد از مدت ها رفتیم ماسوله. البته دیگر از آن ماسوله خلوت و ساکت و روح نواز خبری نیست. حتی در روز های معمولی هم مسافران زیادی به این شهر می آیند. می ترسم که این شهر اینگونه از بین برود. در آخر فصل بهار این شهر خیلی زیبا می شود. راستش بهتر است که زیاد تعریفش را نکنم. می ترسم مسافران بیشتر شوند. خوب خیلی از این بافت شهری خوشتان می آید بروید و یک شهرک بسازید. شما که خانه هایتان را بر اساس آخرین مدل ساختمان های اروپایی و امریکایی می سازی. شما که بهترین نوع از پوشش های براق نقره ای را برای دیوار خانه ات استفاده می کنی. اگر کمی هم از معماری ایرانی در خانه ات استفاده کنی، اینجا آمدی دیگر به پنجره هایش زل نمی زنی. با این همه اگر یک خانه در این شهر هم بخری، مردم اینجا نمی شوی! در بازارش قدم به قدم صدای شیرین موسیقی ایرانی را می شنوی. من در این شهر فقط یک کتابخانه دیدم که آن هم فقط کتاب های قدیمی دارد. اما یک مغازه بسیار جالب و دیدنی به شمار می آید. به اندازه کافی منظره و چهره برای عکس گرفتن است. از پیرزن عروسک فروش گرفته تا پیرمردی که تنها روی یک صندلی پلاستیکی بر بلندی تپه ای نشسته و ماشین هایی که دو طرفش پارک می کنند تماشا می کند. راستش وقتی او را دیدم، اولین چیزی که دیدم گذشته ماسوله بود. شاید به ماسوله سال های پیش فکر می کرد. نمی دانم...
در بازار قدم می زدم. چشمم به نی افتاد. نی نوشابه را نمی گویم. نی هفت بند را می گویم. همه جا فلوت می دیدم، اما این مغازه نی هم داشت. یک نی هفت بند. البته یک نی معمولی بود. و دو هزار تومان بیشتر قیمت نداشت. با این حال خریدم تا امتحانش کنم. از آن موقع تا حالا نتوانستم صدایش را در بیاورم...
شاید بهتر بود بیشتر و بهتر می نوشتم.
تصاویری از ماسوله گرفتم. ببخشید که با تلفن همراه گرفتم. دوربین دیجیتال نداشتم. اگر هم تصاویر حرفه ای نیست و حالتان بد می شود، باز هم مرا ببخشید. ادامه عکس های ماسوله در ادامه مطلب...
سلام. بیمارستان! بلا دور! بله. برایش دعا می کنم. پسرخاله ام را می گویم. الآن بستری است. قرار بود یک هفته بیشتر نباشد. اما باید بیش از یک هفته بستری شود. نمی دانم چرا!
راستش را بخواهید به نظر من مریض بودن سخت است. آن هم برای یک کودک سیزده ساله. آن هم در بیمارستانی که آغاز و پایانش ترسناک است. اتاق بیماران نه تخت خوب دارد و نه پنجره خوب. برای همین همیشه بجای پرتوهای آفتاب آن هم در آفتابی ترین روز، بیماران باید نور لامپ را تحمل کنند. بدون فضای شاد و... . تا آنجا نباشی نمی دانی من چه می گویم. بروی آنجا مثل آدم ندیده ها شروع می کنی به دیدن مردم. کاش می توانستم یک بیمارستان احداث کنم. بیمارستانی که شادترین لحضات را به بیماران هدیه کند.
نمی خواهم بگویم که پسرخاله خوبی هستم. اصلا چنین فکر نمی کنم. ولی خدا را شکر که با دیدن من خوشحال شد. نه تلویزیون داشت، نه مجله و نه هیچ چیز دیگر. یک کتاب دستش بود که همیشه آن را می خواند. در کنار او حدود هشت تخت دیگر بود. با کودکانی خیلی کوچک. پرستارهای اینجا هم آنقدر سرشان شلوغ است که یکی باید به آن ها روحیه بدهد. شما هم برای بیماران دعا کنید.
فکر می کنید که همه سلامت اند. اما اینجا نظرتان کاملا عوض می شود. خدایا من کسی نیستم. پس دعای بندگان خوبت را اجابت کن. راستش مرگ خیلی نزدیک است، اگر کاری نکنیم...

گروه فرهنگ و هنر: كنسرتهاي تابستاني شهرام ناظري در شهرهاي يزد، كرمان، قزوين، اصفهان و تهران برگزار ميشود.
محمود سراجي، مديرعامل موسسه فرهنگ و هنر حافظ با اعلام اين كه تور كنسرت شهرام ناظري از شهر يزد آغاز ميشود، گفت: پس از 2 سال وقفه در اجراي كنسرتهاي استاد، سلسله برنامههايي تا پايان تابستان در دست اجرا داريم كه ابتدا در روزهاي 13 و 14 تيرماه در يزد و سپس در شهرهاي كرمان، قزوين، اصفهان و تهران برگزار ميشود. وي با اشاره به اين كه برخي از برنامههاي شهرام ناظري به بعد از ماه مبارك رمضان (نيمه دوم سال) موكول شده است، ابراز اميدواري كرد با همكاري خوب مسوولان ارشاد و ديگر نهادهاي ذيربط در شهرستانها، امسال ناظري در بيشتر شهرهاي ايران به اجراي برنامه بپردازد.
از سوي ديگر، گفته ميشود شهرام ناظري قبل از آغاز تور كنسرتش در ايران، در مراسم خداحافظي جرالد ويولت از رياست تئاتر شهر پاريس در 23 خرداد به اجراي برنامه ميپردازد.
به گزارش مهر، در اين برنامه كه هنرمنداني از آمريكا، هندوستان، آلمان، برخي كشورهاي آفريقايي و... شركت دارند، شهرام ناظري به عنوان مهمان ويژه تئاتر شهر حضور خواهد داشت و بنا به دعوت جرالد ويولت به مدت 10 دقيقه به اجراي موسيقي ايراني خواهد پرداخت. جرالد ويولت از چهرههاي فرهنگي و شناخته شده كشور فرانسه است كه نزديك به 30 سال رياست مهمترين مركز هنري فرانسه يعني تئاتر شهر پاريس را بهعهده داشته است.